تمام سالهای پرشور من
چند روز پیش استاد نقشه برداری که مسن هم هستن برای کار با دوربین بردنمون حیاط دانشگاه خلاصه وقتی برگشتیم تو کلاس یه نصیحت پدرانه کردن که خانمها این اصلا کار خوبی نیست که توی جمع بخندن که روی صحبتش نه با خانمهای ٤٠ یا ٥٠ ساله (که بنظرمن اونم ایرادی نداره ) که با دخترهای ٢٠ ساله یا کمتر بیشتر بود البته بنده جز مسنهای کلاسم چون ٢٨ رو پرکردم . واقعا دلم واسه ی خودم , زن بودن و فرهنگ غلط تو این جامعه گرفت یادمه اون موقع ها که دبیرستانی بودیم اگه تو خیابون میخندیدیم یا باید نگاه های زیر چشمی و حرفهای در گوشی رو تحمل میکردیم یا حتی تذکر های مسخره آخه کسی نبود بگه تو این سالهای پرشور نوجوانی و جوانی اگه نخندیم پس کی . . . طوری شده بود که ایمان به این قضیه که بعد از هر خنده ای گریه یا اتفاق بد در انتظارمونه باعث میشد خندمونو کنترل کنیم . گذشته از کارتونهای زمان ما که طرف یا پدر نداشت یا مادر یا هردو (حنا , نل ,جودی . . .) که هنوزم وقتی میبینمشون گریه م میگیره و باعث شده بود ما انسانهای بی اعتماد بنفس و ترسو , سر خورده ای باشیم که حالا بماند که با چه بدبختی این کمبود ها نه کاملا که کمی درست شد . این بود داستان خندیدن ما در جوانی حالا هم که به لطف زندگی و مشکلات و جامعه و . . . دیگه واسه ما بچه های دیروز نایی واسه خندیدن نیست . عزیزم اگه داری این نوشته رو میخونی که نمیدونم در چه سنی هستی فقط اینو بدون که هر کاری که خودت تشخیص میدی درسته انجام بده که هر اجتماعی برای قانوناش به سود خودش نگاه میکنه نه شعور هر شخص حقیقی و دارای احساس و منم مطمئنم به اون تشخیص رسیدی که سره رو از ناسره تشخیص بدی



تمام سالهای پرشور من
